أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
72
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
اعصاب منحدر بجانب نخاع نازل باشد از دماغ اين معنى موجب طول مسافت و بعد مسلك مىشود و چون گردانيدن متصل اين اعصاب را از حجاب در وسط حجاب از جهت انثبات و انتشار آن اعصاب در حجاب بعدل نيكو بود و بتسويه هم خواب نمىبود پس اگر اين اعصاب متصل مىشد به طرفى از حجاب نه در وسط يا متصل مىشد بجميع حجاب بطريق احاطه و اين معنى موجب نكس مجراى طبعى مىشد از جهت آنكه حركت اعصاب در اطراف مىباشد و آنچه محيط بود از متحرك از حجاب امر طبيعى او بود پس اعصاب را منتهى به اطراف حجاب ساختند و اگر واجب شود آنكه عصب بواسطه آيد واجب مىشود آنكه مغلق باشد و تخميه و تغشيه حجاب كند از براى وقايه پس مغشى ساختند به او وقايه حاميه كه مصاحب او بود از غشاى منصف مر صدر را و نزول او بر سبيل تكيه بود برآورده و چون فعل اين عضو كه حجابت فعل بود كريم از براى عصب او مبادى بسيار رسم كردند تا آنكه فعل او باطل نشود بابطال چيزى نافذ جزوى از اجزاى آن مثل عضو فصل چهارم در تشريح عصب نخاعى كه از فقار صدر بود اما ازواج اعصابى كه از نخاع و فقرات صدر بود اول زوجى از ازواج نخاعى كه از نخاع صدر مخرج شده است ميان فقرهء ثانيه از فقار صدر و منقسم مىشود اين زوج به دو جزء يكى عظيم و يكى صغير آنچه اعظم بود متفرق مىشود در عضلى اضلاع و عضل صلب و آنچه اصغر بود مىآيد بعد از امتداد بر اعلاى اضلاع اولى از جانب اعلى و دقيق مىشود با زوج ثامن از ازواج عنقى و ممتد مىشوند باهم بجانب رو و دست تا برسند بساعد و كف و در عضلات آن متفرق شوند زوج دوم از ازواج صدر مخرج مىشود از ثقبه كه در پهلوى ثقبه مذكور بود و متوجه مىشود جزئى ازو به ظاهر عضد و در آنجا افاده حس و حركت مىكند و آنچه باقى مىماند ازو با سائر ازواج باقيه جمع مىشوند و متوجه مىشوند بجانب عضله كه ان موضوع است بر كتف و محرك كتف بود و صلب و آنچه ازين اعصاب بود نائب بود از فقار صدر پس شعبى كه ازو بجانب كتف نمىآيد مىآيد بعضله صلب پس آن شعبه كه در ميان اضلاع هفتم بود و ششم و پنجم و چهارم و سوم از اضلاع صدر از آنچه به استخوان قص صدر متصل بود اكثر آنها در عضلات آن اضلاع منتشر مىشوند و پارهء ديگر از ان باضلاع حلق متصل بود هم از براى تحريك در عضلات و آنچه از ازواج اين فقرات از عصب مخرج از فقرات اضلاع خلف بود جاى آنها همان عضلاتى باشند كه در ميان اضلاع حلق باشند و همچنين در عضلات بطن هم متفرق مىشوند و همچنين با شعبها اين اعصاب رفاقت مىكنند عروق ضاريب يعنى شرائين و ساكنه يعنى آورده داخل مىشوند اين عروق شرائين و آورده بمدخلى كه آن مخرج همين اعصاب بود درمىروند در نخاع از براى تقدير و ترويح روح حيوانى - فصل پنجم در تشريح عصب قطن ازواج اعصابى كه از فقرات قطن مخرج مىشوند شريكاند بازواج صلب در آنكه جزئ ازين اعصاب مىآيند بعضل بطن و عضل مستبطنه مر صلب را ليكن سه زوج عليا از آنها كه پنج زوج باشند سه زوج مذكور شد مخالط مىشوند ببعضى كه نازل بود از دماغ به غير از باقيها و دو زوج ديگر ازين خمسه كه آن سفلانى بود ارسال مىكنند از شعبهاى زوج خود شعبه چند بزرگ بناحيه ساقين و مخالط اين شعبها مىشوند شعبه چند از زوج هم از قطن و شعبه آن اول اعصاب عجز الا آنكه اين شعبها كبار مىباشند و تجاوز نمىكنند از مفصل ورك بلكه متفرق مىشوند اولا در عضله ورك و از آنجا باز تجاوز مىكنند بجانب ساق و از عصب فخذ مفارقت مىكنند و برجلين مىرسند از آنجا تجاوز مىكنند و تفرقه ميان اعصاب فخذ و رجلين و اعصاب بدين به آن باشند كه اعصاب رجلين مجتمع نمىشوند كه ميل كنند بجانب غائب و بجانب باطن از جهت آنكه هيئت بازو و اتصال و بكتف نه مثل هيئت اتصال فخذ بورك و همچنين متصل نمىشوند اعصاب بدين بمنبت اعصاب خود همچنانكه متصل مىشوند اعصاب فخذ بورك و اين دو فرد كه زوجى باشد از اول فقرهء عجز تا آخر وطن متوجه مىشود بناحيه ساق توجيهى مختلف بطريقى كه بعضى ازو به ظاهر ميل مىكند و عصب از آنها غاير و غايص مىشوند و قرار در زير عضلى كه در ورك بود كنند و چون اين همه عضلى كه نائب بود از استخوان عانه و از ان روئيده باشد اعصاب او را راهى نبود بجانب رجلين از خلف البدن و از باطن فخذين بسبب كثرت عضلاتى كه در ان ناحيه بود و عروق پس